امشب......

خرداد ماه بود و نزدیک سالگرد ازدواجمون ...حال و هوامون هم  مثل حالا یه کم ابری ....

همسری پیشنهاد داد بریم مشهد و منم  به شدت استقبال کردم .....چند تا مشکل ریز و درشت پیش اومد که اگه شرایط دیگه ای بود سفرمون رو عقب مینداختیم ولی اراده کرده بودیم که بریم و رفتیم........

هر دومون میدونستیم از این سفر چی میخوایم و چرا داریم میریم ....نمیخوام بگم اونجا چه جوری گذشت  چون گفتن نداره...همه میدونند حال و هواش چه جوریه...چه آرامشی توی  شلوغیش موج میزنه .....یه گوشه خلوت برای نشستن پیدا میکردم ودیگه دلم نمیخواست از اونجا بلند شم ....وقتی همسری میگفت دیگه بریم دلم میگرفت و میگفتم یه کم دیگه بشینیم ....

وقتی برمیگشتیم خونه حالمون خیلی بهتربود ...برای آینده مون نقشه میکشیدیم ....چند متر روی خونه مون میگذاشتیم ...ماشینمون رو عوض میکردیم

برای بچه مون اسم انتخاب میکردیم ...حتی یه بار هم دعوامون شد سر اسم !

همسری میگفت اگه دختر بود تو براش اسم بذار و اگه پسر بود من ...ولی من میگفتم نه هر چی که بود خودم اسمشو انتخاب میکنم....زور میگفت خوب!!!!

الان تقریبا 5 ماه از اون روزا گذشته و این دفعه ابرهای دلم خیلی تیره تر هستند ....

نه دیگه اون پیشنهاد مشهد رفتن میده...  نه من حالشو دارم...

اون کار داره...من مرخصی ندارم...هوا سرده ... جلسه مهم داره ...میدونم که همش بهانه است ...دلمون شکسته

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

[ناراحت] ترانه جون حالتو میفهمم

همه هستی ما

سلام ترانه جون اومدم حالتو بپرسم عزیزم شادی و سلامتی ات رو ارزو میکنم انشالله هر چه زودتر از سربالائی زندگی به سراشیبی هاش قدم بذاری

سلماز

اااااااااااااا میومدین هوا این روزا عالی بود گرم و افتابی[نیشخند]

مهرک

سلام؟ بهتری؟ حالا نمیخواد برای اینکه حالتو خوب شه یه راه دور برید . همون دور برا یه چارک هست. برید اونجا و با هم بشینید و بگید و بخندیدو به خدا زندگی راحت تر از این حرفهاس

مامان محمدامین

ترانه جون نمیدونم چرا وقتی میام وبلاگت دیروز خودمو می بینم.منم تمام این لحظات رو داشتم والان حرفهات گذشتمو جلوم به تصویر میکشه.توکل کن وناامید نشو.یک روز میاد که مادر شدنت رو فریاد میزنی وبه همه ی این روزهای سختت با لگد پا میزنی.مطمئنم. یک چیز دیگه مساله نا باروری تقریبا حل شدست.به خدا الان لااقل تو با آی وی اف امید داری ولی به جان محمدامینم سال 76دکترم رسما به ما گفت هیچ راهی ندارید.اگر جای من بودی چه میکردی؟؟؟؟؟؟

مینو

این از اون حس وحالاست که سراغ همه به یه شکل ورنگی میره...خیلی هم مزخرفه... میخوام برات از رو کتاب شعر(مجموعه اشعار) یه شعر بنویسم...تو اتخابش موندم...اگه حوصله داری یه شعر بنویس...تا منم یه چیز دیگه برات انتخاب کنم..[گل]

مونا و سینا

من هرگز از امام رضا قربونش برم حاجت نگرفتم ولی خووو دلم بدجوری حواشو کرده[ماچ]

طنین

سلام .ترانه جون غصه نخور خدا من و تو و ندا جون و خیلی از کسانی که مثل من و تو هستن رو می بینه . کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

طنین

سلام .ترانه جون غصه نخور خدا من و تو و ندا جون و خیلی از کسانی که مثل من و تو هستن رو می بینه . کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

mary

ای بابا کجایی ترانه جونم؟ نکنه تا دیدی روخدونمون پر آب شد هر روز و هر شب با همسری کنارش تلپی؟[نیشخند] خوش بگذورن فقط...[ماچ][قلب][گل]