شاید...

حس غریبیه از خودت ترسیدن ...من از خودم میترسم

از اینی که دارم میشم میترسم...

از بی احساسی ...بی تفاوتی ...نامهربونی... شاید هم بی اعتقادی

شاید اگر اون موقعی که همه ی وجودم ابر میشد و میبارید ....

شاید اگر وقتی که سرمو که  بلند میکردم جا نمازم خیس اشک بود...

شاید اگر اون وقتی که همه ی داشته هامو ..مادی و معنوی ...نذر داشتن چیزی که میخواستم کردم

شاید اگه اون موقع خدا جوابمو داده بود الان من اینجوری نبودم

من نمیخوام اینجوری باشم......................................

/ 5 نظر / 2 بازدید
مینو

الهی بمیرم..عزیزم تو عوض نشدی...فقط مایوسی شدی ...خسته ای[گل]اما عوض نشدی این خیلی روشنه...انشالله به خواستت که برسی همونی میشی که دوست داری[تایید]

ایزدخواه

ادمی هیچ وقت نمیتونه از اصل خوبش زیاد فاصله بگیره و این یک حس بد زود گذره...

لیلا

عوض نشو عزیزم تو مورد توجه خدایی شاید اگه همه چیزی که می خواستی همون اول بهت میداد این رابطه بینتون نبود

مهرک

نترس اینا عادیه. بی تفاوتی بهتر از الکی حرص و جوش خوردن. چقدر به خودمون استرس بذیم. ما نیاز به آرامش داریم.[گل]