تهی...

حرفی برای گفتن ندارم...نه که زندگیم خالی از اتفاق باشه ...

نمیدونم از چی و از کجا بگم

چشم دوختم به روزگار  تا ببینم برام چه تصمیمی گرفته

خسته شدم از تلاش کردن و نتیجه نگرفتن ... 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایزدخواه

فکر کنم یکی از شعر های المپیک باشه شاید هم نباشه ولی هر چی هست خیلی بامعنیه که میگه..با تمام توان وتلاشت برای پیروزی تلاش کنید که اگر پیروز شدید به هدفت رسیدی واگر نرسیدی وباختی جانانه باختی و بعد از مبارزه حسرت لحظات از دست رفته را نداری و این اثرش کمتر از پیروزی نیست....

ایزدخواه

البته اون جانانه در اصل مردانه بود از ترس تغییرات مفیدی به اون دادم[نیشخند]

سارا

همه چی درست میشه دوستم.... زود زود زود........ مثل اینکه شب بخوابی و صبح از خواب پر انرزی بیدار شی...... درست میشه...[لبخند]

مهرک

عزیزم من میدونم چی میگی. یه کم بیخیال شو. بزار زندگی هر جور دوست داره پیش بره. باید خودمونو رها کنیم. بووووووووووووووووس[ماچ]

سلماز

ههه منم سر غذا دادن به ژینا به این نتیجه رسیدم تلاش و حرص و جوش من تاثیری نداره...باید به جبر دنیا تن سپرد[کلافه]

ندا

تران عزیزم بی خیال شو قربونت برم یه روزی همه چی درست میشه

لیلا

عزیزم امیدوار باش از زندگی لذت ببر به نداشته هات فکر نکن قدر داشته هاتو بدون

برای تو

سلام خدا نکنه که ناامیدبشید انشالله با توکل به خدا به تمام خواسته هات توی سال 89 برسی یک سال نو با کلی امید www.dearlover.blogfa.com

غزل سرمستی

سلام.ترانه جون چرا نمیای بنویسی!بخدا دلمون برات تنگ میشه!مگه نمیگی خودت رو سپردی دست روزگار؟پس بیا و روال عادی رو پیش بگیر و مثل همیشه بنویس... روزگار هم روال خودش رو پیش میگیره...باشه؟[ماچ]