.......

 از این  روزهای زندگیم که دارند از راه میرسند متنفرم ... کاش میتونستم یه جوری جلوی اومدنشونو بگیرم....اسباب کشی ...آمپول زدن ها..  دکتر رفتن ...ول کردن کاری که دوستش ندارم و رفتن به جایی که بازم دوستش ندارم  ... اصلا از همه چی زندگیم متنفرم...زندگیم پره از کارهایی که دوست ندارم  انجامشون بدم ولی میدم

بایه حساب سرانگشتی اگه قرار باشه  یه عمر طبیعی داشته باشم کمتر از نصف زندگیم رفته و هنوز خیلی تا تموم شدنش مونده ...بیچاره من....

/ 10 نظر / 4 بازدید
محمد ...

ولی زندگی با همه سختیهاش خیلی شیرینه.... کی میدونه میتونی همین چیزها را اونور با همین کیفیت داشته باشی....

مهسا

سلا ترانه جان چطوری؟ بازم ناراحتی چرا؟ ترا خدا اینقدر به خودت سخت نگیر . اینقدر خودت رو برای بچه ناراحت نکن به خدا منم شرایط تو حتی خیلی بدتر از ترو دارم ولی اصلا دنبالش نیستم توپستهی اولت نوشته بودی که بچه دوست نیستی پس اینقدر خودت رو آزار نده . چند سال دیگه همه حسرت ما رو میخورند که چرا بچه نداریم. اینم با بچه های پر توقع امروز که پدر ادم رو در میارند. پس ناراحت نباش. خودت رو به سرنوشت بسپار. بای

مهرک

حرفت رو نشنیده میگیرم!!!![عصبانی] یعنییییییییییی چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!![شکست] عزیزم زندگی به این قشنگی. قدر جوونی رو بدون. همه اینا باعث قوی شدن ما میشه. مطمئنم روزهای خیبی قشنگی منتظرته.[گل][ماچ]

ندا

عزیزم ترانه گلم میفهمم سخته اما بی خیال حیف جوونیت نیست[ماچ]

ترلان

عزیزم تازه باهات آشنا شدم و وبتو خوندم چی شده به این جوونی و انقدر نا امید از زندگی و زنده بودن آخه چرا ؟ خیلی ها توی زندگیشون خیلی چیزها ندارن ولی این باعث نمیشه که به زندگی بد بین بشن .سعی کن یه کم نیمه پر لیوانو ببینی و به داشته هات فکر کنی.البته منم گاهی ناامید میشم ولی بعد سعی میکنم خودمو رها کنم .حالا اگه دوست داشتی بهم بگو چه چیزی توی زندگی انقدر ناراحتت کرده ؟

ترلان

هرکس از چیزی که داره راضی نیست و فکر میکنه اگه شرایطش فرق میکرد حتما زندگیش طور دیگه ای میشد .ولی به خدا اینطوری نیست .قدر چیزهایی رو که داری بدون و حتی کسانی که در کنارتند. یه لحظه توی خلوت خودت بشین ببین اگه مثلا یه اتفاقی برای خودت یا شوهرت بیفته چی میشه ؟آیا اگر سلامتیت از دست بره بهتر از شرایطیه که الان داری ؟ببخش که فضولی کردم .

نونور

سلام! من یه وراج فضول الکی خوش بیکارم که خیلی خیلی اتفاقی وبتونو پداییدم! بعد اصلا یه حال بیحالی شدم وقتی خوندیدمش! آقا چرا انقد فاز منفی؟ زندگی به این خوشگلی! به این خوبی! چند تا سوال: 1) چرا زندگی رو دوست ندارین؟ چرا واقعا چرا؟ 2) چرا همش آدما هر چیزیو که دوس ندارن میگن اجبار، شده، نمی خواستم! بابا یه چیز 1000 تا جنبه بدم که داشته باشه یه روی خوشگلم که داره! نداره؟ امکان نداره نداشته باشه! یه پسر میانسال از یزد آباد که کلیاتی زندگیش مذخرف تر از هر آدمی بوده ولی همیشه خندیده! تا جایی که همه بهش گفتن نیشتو...! هیشکی زندگیش چیزی که می خواد نیست، ولی همه دارن می زندگیین! پس حالا که ناچاریم بزندگییم، چرا خوب نزندگییم؟ به قول یه بزرگ واقعا الکی خوش:"بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد..."

بهار

سلام ترانه خانم خیلی اتفاقی وبتونو دیدم و همه حرفاتونو خوندم نوشته هاتون یه جوری به دلم نشست کاش منهم میتونستم مثل شما حرف های دلمو بگم ..........فقط یه چیز می تونم بگم و اون اینکه بالاخره همه ی این روزها می گذره