خیال...

تو زندگی زبان به کام گرفتم و تو سکوت فرو رفتم ...به اینجا هم سرایت کرد  و بالاخره زندگی واقعی و مجازی من هر دو مثل هم شد...غرق در سکوت......

بعد از این همه مدت نوشتن برام خیلی سخت شده...قبلا اگه حرف نمیزدم  مینوشتم ...توی  خیالم  صدها پست اینجا گذاشتم...اما نتونستم بنویسم 

درست مثل دوران مدرسه که پر بودم از شور و شوق...وقتی  به دوستام دسترسی نداشتم که حرف بزنیم شب تا صبح توی خیالم باهاشون حرف میزدم تا بالاخره فردا صبح برسه و دوباره برم مدرسه و خیال هام رنگ واقعیت بگیره..

اما حالا ....همیشه فردا صبح میرسه وچیزی تغییر نکرده...همه ی اون حرف ها همونجایی  که بودند میمانند...یعنی خیال...

------------------------------------------------------------------------

پ.ن. زندگیم دستخوش اتفاقات زیادی شد توی این مدت ...از همه مهمتر حضور یه دختر کوچولو تو زندگیمون که تا چند هفته دیگه به دنیا میاد و من میشم مامان دو تا بچه ...این برام یه شوک بزرگ بود...خیلی بیشتر از وقتی که فهمیدم پویان را توی راه دارم...

اومدنش خیلی چیزها را تغییر داد... یه علت غیبتم هم  توی این چند ماه هم همین بود...حال فوق العاده بد جسمی و روحی ...

 پرم از فکر و خیال های جورواجور که اگه بتونم دوباره از لاکم بیرون بیام و درباره اش حرف بزنم حتما میام...

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
مينو

خوشحالم كه دوباره اينجا هستي.....واقعا خوشحال شدم.... قدم اون دختر كوچولو همك خير باشه انشالله به سلامتي ومباركي.....[هورا]

مينو

مريضي ها ومشكلات ميان وميرن خدا روشكر الان خوبي......مهم نتيجه است..مادر دوتا بچه بودن خيلي شيرين وقشنگه بخصوص كه جنس تون هم جور شد..اي جااااانممممم...مباركا باشه ..خيلي خيلي مباركه[بغل][ماچ]

مينو

تو اومدي حالا ولي فك كنم دوباره ميري تا بعد از تولد بچه وشش ماهگيش واينا....[ابرو][منتظر]

پریسا

سلام بیشتر خاطرات رو خوندم قشنگ مینویسی ایشاله دخترت سالم باشه و قدمش خیر و زایمان راحتی هم داشتته باشی. نینی من اردیبهشت دنیا میاد ولی هنوز نتونستیم بفهمیم دخمل یا پسمل

مينو

ديدي گفتم..دوباره رفتي وپيدات نيست..[منتظر]

ورونیکا

ای جان.... مطمئنا این روزها و بعدش سرتون خیلی شلوغ میشه

بهار

وای از ته دل برات آرزوی خوشبختی دارم. یه دخترکوچولوی ناز تو راه داری.چقدر عالی گلم.[قلب]

مهرک

وای عزیزم خیلی تبریک میگم... باورم نمیشه! چقدر جالب که دومی هم تو راهه... خیلی برات خوشحالم... به زیبایی های زندگی فکر کن و یکی مثه منو ببین که از اون زمان منتطر بچه بودم و الان نه بچه دارم نه شوهر و زندگی... خدا رو شکر میکنم که زندگیت داره رنگ بوی قشنگتری میگیره

سلماز

سلام ترانه عزیزم...دلم برات تنگ شده بودو نگران میبینم شما هم مثل ما بی وقفه تولیدات دارین....من از همه بیشتر حالت و می فهمم...تقریبا توی یک شرایطیم فقط جنسیت بچه ها جا به جا شده... دختر دار شدن عالیه...میدونم 2 تا بچه همیشه گل و بلبل نیست و سختر از اون چیزیه که به چشم میاد مخصوصا اوایلش...اما بهت قول میدم 2 سال دیگه خیلی خدا رو شکر میکنی به خاطر فرصتی که به همه ابعاد زندگیت داده...به منم سر بزن...بهت تبریک میگم مراقب خودتو 2 تا کوچولوهات باش...