از همه دوستای خوبم به خاطر تبریک های صمیمانه تون متشکرم

ولی هیچی اونجوری که فکر میکردم پیش نرفت ...چند ماه برای اون لحظه ای که با پسرم  روبرو میشم خیالبافی کرده بودم...ولی اولین ملاقات من و پسرم 30 ساعت بعد از تولدش بود ...  از همون اول توی NICU بستریش کردند

اول گفتند باید چند ساعت اکسیژن بگیره و بعد میارنش ولی بعد گفتند توی ریه اش مایع هست و نمیتونه شیر بخوره و باید بمونه تا تخلیه بشه ...نمیتونم توصیف کنم که توی بیمارستان چه حالی داشتم دلم براش پر میکشید ولی نمیتونستم از جام تکون بخورم...یه بار هم سعی کردم که تا بخش نوزادان برم ولی وسط راه از حال رفتم و برم گردوندند روی تخت تا فردا ظهرش که بالاخره رفتم و دیدمش ...

وقتی یادم میاد راه نفسم بسته میشه ...سرم به دست   رفتم توی بخش و با صدای لرزون از پرستار پرسیدم بچه ی من کدومه  اشاره کرد به یکی از اون دستگاه ها

 پاهام میلرزید...بمیرم الهی .....خواب بود ولی همینکه رسیدم نزدیکش بیدار شد و شروع کرد گریه کردن ...اون توی دستگاه گریه میکرد و من بیرون زار میزدم ...

یه دفعه از حال رفتم و ولو شدم روی زمین ...

تا حالا فقط دوبار دیدمش در حد دو دقیقه از پشت شیشه ...

الان اصلا حالم خوب نیست که بخوام همه چی را بنویسم....فقط برای پسرم دعا کنید هنوز توی nicu بستریه و فقط سرم بهش وصله و شیر هم نمیخوره ...هر شب به این امید میخوابم که فردا مرخصش کنند ولی هیچ خبری نیست ... فردا هم میبرنش سونو گرافی

خیلی برامون دعا کنید....خواهش میکنم ...فقط به  امید بغل کردنشه که خودم را سرپا نگه داشتم

اسمش هم گذاشتیم پویان...

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا...خونه مهربونی ها...

الهی...تولدت مباک آقا پویان... نگران نباش درست می شه...

مامان مبینا

ترانه عزیزم هم تو و هم همه ی ما که با تو همراه بودیم خیلی چشم انتظاز آقا پویان گل بودیم من از صمیم قلب براتون دعا میکنم

سمانه

عزیزم نگران نباش همه چیز خوب میشه منم براش دعا میکنم

مریسام

توکلت به خدا باشه عزیزم. منتظرم زوده زود بیای بنویسی که پویان عزیز رو تو بغلت گرفتی و بهش شیر دادی

زن تنها

تو این همه غم اومدم یه خبر خوب ازتون بخونم که متاسف شدم اما عزیزم غصه نخور خوب میشه و زود زود میاد تو بغلت راستی قدمش مبارک باشه ترانه جون انشالله که خدا براتون نگهش داره. مواظبت باش

شیما

ترانه عزیز میفهمم چقدر سخته ... اما میدونم که به زودی تموم میشه و به زودی با بغل کردنش همه این روزها رو فراموش میکنی. منم خیلی خیلی برای تو و پسرت دعا میکنم . از خدا میخوام برای تو این روزها راحت تر بگذره و پویان خوشگلت هم صحیح و سالم بیاد خونه. مطمئنم تو پست بعدیت همین خبر رو میدی. [گل]

نگین

از ته قلبم برای تو و پویان گل دعا می کنم ایشالا همه چی بخیر بگذره

لیلا

قدمش مبارک باشه عزیزم غصه نخور خواهر زاده منم 4 روز تو دستگاه بود ان شاا... خوب میشه ومیایی عکسهای خوشگلشو برامون می زاری

ساناز

الهی بگردم عزیزم غصه نخور برای خیلی از نوزادا پیش میاد بزودی میاد تو بغلت

سايه

ترانه عزيزم قدم نو رسيده مبارك خدا رو شكر كه به سلامتي بارت رو روي زمين گذاشتي اين مساله براي خيلي از بچه ها پش مي اد مطمئن باش بزودي پسر ماهت رو تو بغلت مي گيري و تمام اين لحظه هاي سخت به خاطره مي پيونده