بهای بزرگ شدن

خوشبختی خطر کردن است
دلبسته ی کفش هایش بود.کفش هایی که یادگار سالهای نوجوانی اش بودند.دلش نمی آمد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند،قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.
سعی می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.
می نشست و زانویش را بغل می گرفت و می گفت: خانه کوچک است وشهر کوچک و دنیا کوچک.
می نشست و می گفت : زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت :خوشبختی ،تنها یک دروغ قدیمی است.
او نشسته بود و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افراز.او را که دید لبخندی زد و کفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر ، از دست دادن.
تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای،دنیا کوچک است و زندگی ملال آور.جرأت کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.
اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پابرهنه نباشی؟
پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افرازی بود.هر بار که از سفر برگشتم پای افراز پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام.هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افراز را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت.
حالا پا برهنگی ،پای افراز من است.زیرا هیچ پای افرازی دیگر اندازه ی من نیست.



/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

سلام خانومی مطلب زیبایی بود .موفق باشی

محمد ایزدخواه

باید برای خوشبختی مثل پروانه جرات کرد واز پوست خود بیرون بیاییم[گل][گل]

مرمر

آخه خیلی بی ربط بود این نوشته هام به مطالب نینی سایت واسه همینم دلم خواست که تفکیک بشن این 2 تا از هم دلم چقدر واسه همه بچه ها تنگ شده این سایت چش شد یهو؟

سلماز

[دست] ارامش بخش بود[ماچ]

همه هستی ما

سلام ترانه جون اپ خیلی قشنگی هست . مرسی که بهم سر زدی مواظب خودت باش عزیزم انشالله این روزهای سخت میگذرن و به زودی ارامش و خوشی بیشتر از حالا میاد سراغت [گل] برات خصوصی میذارم [ماچ][ماچ][ماچ]

همه هستی ما

حرفات تو پست قبلی انگار حرفهای دل منه منم مثل تو فکر میکنم حتی همسرم هم همین حرفا رو میزنه اما چه میشه کرد ما امسال میریم تو 4 سالگرد ازدواج اما چه فرقی میکنه برای منم خیلی حرف درست شده مخصوصا الان که مادرم فوت شده همه میگن پس بچه کو بیار تا از تنهائی دربیای .........خیلی اوضاع سخته .........اما تو تنها نیستی عزیزم بیای برای هم دعا کنیم شاید خدا دعاهامون رو در حق همدیگه استجابت کنه . راستی اون عکس هم اصلا قابل تو رو نداره بوووووووووووووووووووووووووووووس

فرزانه

سلام ترانه جان منم مثل توام شوهرم مشکل داره البته برو دور شوهرت بگرد که زیر بار میره ولی شوهر من اصلاً قبول نداره که مشکل داره و باید بره دکتر من5 ساله که ازدواج کردم 33 سال دارم روز چهارشنبه بعد از یکسال که وقت گرفته بودم نوبتم شد و رفتم پژوهشکده رویان یک سری آزمایش برای دوتامون نوشتن که انجام بدیم تا درمان را شروع کنند پیشنهاد میکنم رویان رو امتحان کن اگه خواستی آدرس و شماره تلفن برات میذارم که باهاشون تماس بگیری کسانی که اونجا بودن خیلی راضی بودن و میگفتن نتیجه میگیری

مدادرنگی

سلام خوبین؟کاش شما توی جشن پرشین بلاگ شرکت میکردین شاید سعادت آشنایی تون دست میداد.مطلب تون خیلی خیلی آموزنده بود .خیلی خیلی خوشحالم که پا بر جا آپ میکنین سبز باشین